میوه سلطنت پادشاه الیزابت اخبار بین الملل

میوه: سلطنت پادشاه الیزابت اخبار بین الملل

دانه های عرق روی صورت «ابراهیم» تاول شده است بود و «اعظم»، اشک می ریزد و فرزند جیغ می کشد و پدرش را می خواهد.

تاب ٤٠ روزه

تاب ٤٠ روزه

عبارات مهم : فرزند

دانه های عرق روی صورت «ابراهیم» تاول شده است بود و «اعظم»، اشک می ریزد و فرزند جیغ می کشد و پدرش را می خواهد.

تاب ٤٠ روزه

سنگینی دستگاه پیکور امان «محمود» را بریده بود و تمامش نگاه شده است بود به سیاهی معدن و هم ولایتی هایش که یکی، یکی نقش زمین می شدند و «انسیه» خودش را می خورد و می زند که کاش زیاد به شوهرش اصرار کرده بود معدن نرود.

نفس های «مهدی» آن ته معدن، به شماره افتاده بود و فوت را به چشم می دید، ولی پاهایش از زور خستگی و بی هوایی، سنگ شده است بود و «رقیه» دلش جهت جوانی شوهرش می سوزد، جهت استخوان دردها و سرفه های شبانه. جهت چهل روزی که شوهر شب ها به منزل نمی آید تا پیراهن سیاهش را دربیاورد، حوله بگیرد دستش و چرک سیاه صورت را پاک کند و زن غر بزند. «رقیه» مثل ٤٣ زن دیگر، سیزدهم اردیبهشت، روز ریزش و انفجار معدن زمستان یورت آزادشهر گلستان را قاب گرفته و آویخته به دلش به سرش به مغزش؛ سیزدهم اردیبهشت را با همه سنگینی زغال ها و دستگاه های هوارسان و ماشین های بزرگش.

دانه های عرق روی صورت «ابراهیم» تاول شده است بود و «اعظم»، اشک می ریزد و فرزند جیغ می کشد و پدرش را می خواهد.

نم اشک، هنوز بعد از ٤٠ روز، گوشه چشم ها نشسته، گوشه چشم همسران و مادران و خواهران و…، هنوز که نه، هر لحظه یک جای دلشان تنگ است جهت مردان معدن.

روستای وطن، هشت رفته و برنگشته دارد. ٥ نفرشان در خاک «وطن» آرام گرفته اند و سه نفر، در روستاهای اطراف. «وطن» روستای سبز آخر بزرگراه پیچ در پیچ کوهستانی، تا یک هفته بعد از سیزدهم اردیبهشت، داغ مشکل داشت، هنوز هم دارد.

یکی، دو شب بعد از اتفاق بود که دری به تخته خورد، مدیر معدن یک شبه پولدار شد و هفت، هشت میلیون تومان به حساب مردها ریخت؛ مرده و زنده. زنان، آنها که داغی نداشتند، النگوهای طلا خریدند، لباس فرزند ها را نو کردند، گچ خریدند جهت سفیدکاری دیوارهای نیمه کاره و آنها که داغدارند، نگاه شدند و حسرت.

تاب ٤٠ روزه

آخر همین هفته که بیاید، شب هنگام، صدای شیون پنج زن بلند می شود، صدایی خیلی بلندتر از ٤٠ روزی که گذشت. آنها قرار است آخر همین هفته مراسم چهلم بگیرند. چهل روزی که برایشان سخت گذشت: «هیچ کس نیامد دنبال پول های عقب افتاده ما. شوهرم نزدیک ٢٠ میلیون تومان از معدن طلب دارد، از خود شرکت معدن هم کسی نیامد سراغی از ما بگیرد، حتی یک آگهی ترحیم جهت ما نزدند. فقط یک روز قبل از ماه رمضان استاندار و وزیر کار آمدند. وعده مسکن دادند. استاندار گفت که بدهی ها را می دهند.» «اعظم» تمام ٦ روزی که بعد از سیزدهم اردیبهشت برایش در انتظار گذشت تا خبر شوهرش را بیاورند، سفره صلوات گرفته بود: «وزیر کار که آمد گفت خودتان گزینش کنید، یا مسکن مهر یا ٥٠ میلیون تومان پول. مسکن مهر در روستای هزار تپه منطقه امنی نیست.

ما همان ٥٠ میلیون تومان را قبول کردیم، ولی مگر می شود با ٥٠ میلیون تومان منزل خرید؟» وزیر کار، قول این منزل ها را به ٤٣ خانواده معدنکاران داده: «هنوز پولی به ما نداده اند. نگفتند هم کِی قرار است پول بدهند.» اینها درد دل های «اعظم» هست. او می گوید در این مدت کمک های دیگری هم به آنها شده: «چند شب بعد از حادثه، نزدیک به هشت میلیون تومان به حساب شوهرم واریز کردند، ظاهرا به حساب همه کارگران معدن این پول را ریخته بودند، هم مرده و هم زنده، درحالی که قبلش مدیر معدن می گفت پول ندارد و ماه ها حقوق عقب افتاده کارگران را نداده بود.»

دانه های عرق روی صورت «ابراهیم» تاول شده است بود و «اعظم»، اشک می ریزد و فرزند جیغ می کشد و پدرش را می خواهد.

خانواده قربانیان در این مدت یک چک هفت میلیون تومانی هم گرفتند: «یک روز آمدند فرم هایی به ما دادند و چکی دادند دستمان. رویش نوشته شده است بود هشت میلیون تومان. هنگامی که رفتیم آن را نقد کنیم، هفت میلیون تومان بود، ولی همه جا گفتند چک ها هشت میلیون تومانی بوده.» «ابراهیم»، همسر اعظم، ٢٠ میلیون از معدن طلب دارد و حالا نه اعظم و نه هیچ یک از اعضای خانواده اش نمی دانند این پول را چطور زنده کنند: «ما اصلا نمی دانیم باید به کجا برویم.

تکلیف حقوق معوقه و مطالبات شوهرم چه می شود. مدیر معدن را نمی شود پیدا کرد.» تن بی جان ابراهیم را هجدهم اردیبهشت ماه از ته معدن بیرون آوردند: «گفتند دچار خفگی شده.» و آن شب چه شبی بود جهت «مهدی» و «کوثر» فرزند های اعظم و ابراهیم که تا صبح، چشم هایشان می بارید. هنوز وعده مسئولان از خاطر «اعظم» نرفته. وعده آنها که می گفتند این معدنکاران کشته شده، شهید هستند: «اصلا بنیاد شهید شهادت این معدنکاران را قبول نکرده. استاندار هم که آمده بود جوابی به ما نداد.» آنها حالا پیگیر پرونده ارزش در دادگاه هستند، یک آقای وکیلی آمده و از آنها وکالت گرفته: «برادر همسر این وکیل، از قربانیان اتفاق هست. آمد به ما گفت به من وکالت دهید به طور رایگان، پیگیر کارهای پرونده می شوم. ما هم وکالت دادیم.»

تاب ٤٠ روزه

حالا نزدیک به ١٧ خانواده به آقای وکیل وکالت داده اند. تعدادشان بیش از اینها بود ولی از وحشت پرداخت حق الوکاله، انصراف دادند. پرونده حالا در مرحله بدوی است و باید منتظر گزارش بازرسی و کارشناسی ماند. بازپرسی دادسرای آزادشهر، پیگیر پرونده است.

با ٩٤٠ هزار تومان می شود زندگی کرد؟

«اعظم گنجی وطن» زن «آقا محمود» رنگ به صورت ندارد. بس که اشک می ریزد و غصه می خورد و نمی داند جواب فرزند های بی تاب پدر را چه دهد: «آمدند به ما فرم دادند و اسم مان را نوشتند جهت مستمری. گفتند مستمری ما می شود ٩٤٠ هزار تومان. حالا شما بگو با ٩٤٠ هزار تومان می شود زندگی کرد؟ فرزند های من مدرسه می روند.

دو سال دیگر باید فرزند ام را بفرستم شهر. این خرج مدرسه را می دهد؟ حالا این به کنار. منزل را چه کنم؟ مستاجرم. پولش را کی می خواهد بدهد؟» «اعظم» تمام آن ٦ روز را گریه نکرد، زار زد. می دانست چنین روزی انتظارش را می کشد. «محمود» ٣٧ سالش بود که رفت و ٦ روز طول کشید تا جسدش را بیرون کشیدند: «محمود از سال ٨٢ در معدن کار می کرد، همین معدن زمستان یورت آزاد شهر. ولی خانم، سرجمع ١٠ سال هم بیمه ندارد، خیلی در حق ارزش نامردی کردند. من حتی نمی دانم بدهی معدن به شوهرم چقدر هست، نه عیدی داده اند نه سنوات. پارسال سه روز جلوی فرمانداری نشستیم تا وظیفه حقوقشان معلوم شود.

١١ ماه بود که حقوق نداده بودند.» آن روز که وزیر کار به روستای وطن آمد، «اعظم» هم بود: «ما مسکن مهر را قبول نکردیم، ولی پولی هم به ما ندادند، کنارش یک چک ١٠ میلیون تومانی، یکی هم ٥ میلیون و یکی هم ٧ میلیون تومانی دادند.

روی هم می شود بیست و دو میلیون تومان. ولی همه جا گفتند ٢٤ میلیون داده اند. قرار بود جهت کفن و دفن هم یک میلیون بدهند که ٩٠٠ هزار تومان دادند. شما اینها را از ٤٣ خانواده کم کنید، ببینید چقدر می شود.» این پول ها را گذاشته کنار بزند به زخمی از زندگی. زندگی که بدون محمود با دو فرزند قد و نیم قد ادامه دارد ولی تلخ و کِش دار: «زنان دِه با پول معدن رفته اند النگو خریده اند.

برای فرزند هایشان لباس نو خریده اند. ما ناراحت نمی شویم، ولی ٤٣ نفر باید می رفتند تا حق و حقوق این کارگران را می دادند؟ این اتفاق به نفع همه شد. حالا می گویند همه کارگران را می خواهند به معدن دیگری انتقال یافته کنند؛ چون یورت ایمن نیست.» او می گوید این ماه هنوز، مستمری را نداده اند: «حالا جدای از این مستمری، شرکت معدن هم به ما بدهکار هست، نزدیک ١٢، ١٥ میلیون تومان.» آنها دو مراسم چهلم دارند، یکی ٤٠ روز بعد از اتفاق و آن یکی ٤٠ روز بعد از دفن: «از امام جمعه مان پرسش کردیم. گفتند دو تا مراسم بگیرید. آخر هفته مراسم دوممان است.» اعظم ٣٢ساله هست، یک هفته از عروسی اش نگذشته بود که محمود راه آزادشهر را گرفت و شد کارگر معدن. او هم پیگیر دیه همسرش است: «گفتند دیه هرکدام ارزش ٢١٠ میلیون تومان هست. ولی هنوز به ما چیزی ندادند.»

نه از مستمری خبری است نه دیه

خبر «علی مسعودی» را دو روز بعد از اتفاق آوردند آزادشهر و جیغ های «انسیه» بود که اوج گرفت؛ نزدیک به ٤٠ روز پیش: «هنوز به ما نه دیه داده اند و نه مستمری.» انسیه و علی اهل روستای نرگس چالند و زندگی ارزش را در آزادشهر شروع کردند: «به ما زنگ زدند گفتند مسکن مهر می خواهید یا پول؟ ما گفتیم پول. آخر این جا در آزادشهر مستاجریم.»

انسیه می گوید، سه نفر از قربانیان معدن زمستان یورت، اهل روستای نرگس چال بودند: «هنوز هیچ خبری نشده، چند وقت پیش رفتیم دادگاه پیگیر پرونده شان. حالا قرار است به ما خبر بدهند.» علی را یک سال از معدن اخراج کرده بودند، از تیر سال ٩٥ ولی دوباره همان جا مشغول به کار شد: «نیروها را تعدیل که کردند، علی اخراج شد، دوباره بهش زنگ زدند که بیا کار کن. او در آن یک سال راننده تاکسی بود، می گفت پولش کم هست، بروم معدن. هر چه گفتم نرو، گفت نمی صرفد.»

به ما می گویند حق و حقوقتان را می گیریم

درد «رقیه» هنوز تازه هست. همسرش «مهدی سوسرایی» جزو گروه دومی بود که از معدن خارج شد، همان سیزده نفر دوم: «صبح روز ششم به ما گفتند جنازه پیدا شده، آن روز شیفتش بود.» دو پسر دارد، یکی هشت ساله و دیگری دو ساله. از اهالی سوسرا هستند: «از کارهای معدن سر در نمی آورم، نمی دانم چقدر از بدهی اش مانده.»

اخبار اجتماعی – شهروند

واژه های کلیدی: فرزند | میلیون | اردیبهشت | اخبار اجتماعی


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs